شعر آتش دل (fire of the heart)
شعر آتش دل
شعر آتش دل راز و نیاز با خالق هستی خدا در قالب شعر
آتش دل
این دل شوریده جانا، از تو دارد یک نشانی
کان نشان در آسمانم، می کُند آتشفشانی
در سراپرده دلم را ، می کند آرامِ جانم
که اندراین ره، سوز دل ها کمترین است اَر تو دانی
آتشِ دل نیست کمتر ، ز آتش آتشفشانی
آتش اندر دل غریب است آب چَشمت مهربانی
آب اگر ریزی بر آتش ، آتشی بر جا نمانَد
در عجب هستم که آبم می شود آتشفشانی
آتشِ من گُر گرفته ، از وجودت در درونم
آتشم را آبِ دیده، می کُند آتشفشانی
سوزِ دل، در دل سرایم ، می طلب آب از سرابم
آب جاری در نگاهم ، می دهد ز آتش نشانی
دل بسوزد از فِراقت ، می زند آتش به جانم
آتشِ جان، آتشِ دل ، دارد از آتش نشانی
جانِ سوخته ز آتشِ دل، می زند آتش به عالم
می شود دل در سرایت ، جانِ بی دل، جاودانی
آتشِ این دل خدایا، بهترین است در دو عالم
آتشم ده برترینم! آتش جان آفرینی
آفرین بر آتشت، آتش بزن بر جان و روحم
آتشت را دوست دارم ، آتشی زان بهترینی
ای خدای آب و آتش ، نورِ چشمِ آتشِ جان
می کُند شاپور، جانش، جان بر آن آتش فدایی
آتش جان آتشی سوزنده باشد در دو هستی
آتشی که همتا ندارد، جز به جان و دل تو دانی.
شعر از شاپور دکتر حجت اله سلیمانی 15 خرداد 1403
ارسال نظر