وداع با قلهیِ ایثار
«دردنامهای بر فراقِ یاری که تندیسِ استواری بود و چون مولایش علی (ع)، در اوجِ مظلومیت به پرواز درآمد. »
خدا حافظ ای پاره پاره تنم
خدا حافظ ای یار خوش سخنم
با من بگو در فراغت چه سازم
در این یلدا بی چراغت چه سازم
خدایا! در این غم چه چاره کنم
من و کوه ماتم چه چاره کنم
کجا رفتی ای قله قله غرورم
کجا رفتی ای واژه واژه سرورم
چگونه ببین بی قرار و شکیبم
در این دنیا بی پناه و غریبم
خدا حافظ ای بغض بشکسته
چو بابت علی از خودی خسته
تو که کینه ات جز ز دشمن نبود
سر نیزه ات جز به دشمن نبود
چه زخمی زدند با زبانها به رویت
چه خونها به دل کردن و به گلویت
تو ای پهلوان رهبر مظلوم
قوی اما چون علی مظلوم
قلم مانده است در غمت ای دل
خدایا چرا مانده است در گل
تو ای طوفان در برابر دشمن
تو ای قهرمان جانفدای وطن
با من بگو ای امام شهیدم
بخون خفته از دشمنان پلیدم
چگونه این بار غم بیرم
چه آمد خدایا ببین بسرم
رسیدی تو آخر به اوج رضایت
حریم رضا گشته صحن و سرایت
صد الله اکبر ز جاه و جلالت
شهادت گوارا، شهادت حلالت
سروده دکتر حسین حمزئی
ارسال نظر