قاسم؛ احلا عسلِ کربلا
این شعر در ستایش حضرت قاسم بن الحسن(ع) سروده شده و مقام والای او را در کربلا نشان میدهد؛ نوجوانی که با وجود سن کم، در شجاعت، بصیرت، وفاداری و روحیه شهادتطلبی همچون بزرگان تاریخ اسلام جلوه کرد. شاعر با اشاره به جمله مشهور «احلا عسل»، شهادت قاسم را به شیرینترین مرتبه عشق و فداکاری در راه حق توصیف میکند.
نام "قاسم" از تبار حیدر است
پور زهرا(س) زاده پیغمبر است
کودک است اما چو شیخ منبر است
گفته هایش گوهر و سیم و زر است
مرگ را، زیبا نموده با مثل
او که گفته مرگ را "احلا عسل"
چون رجز خواند بسان حیدر است
گفته اش ذکر خدای اکبر است
چون حسن، نام آور جنگ جمل
لشکر اعدا، ز بیمش منفعل
چون علی(ع) در غزوه احزاب بود
تیغ در دستش همی بیتاب بود
ارزق شامی چو سوی او شتافت
ناگهان، برجست و فرقش را شکافت
جلوه های، حیدری را، زنده کرد
'لافتی الا علی" را زنده کرد
او که درس آموز از عباس بود
گوشه ای از حضرت عباس بود
سیزده ساله ولی سردار بود
جانفشان درگه دلدار بود
با عمو آرام و با او در تپش
او چو قلبی و عمویش چون تپش
با برادر همدل و اندیشه بود
همچو بابایش فدائی پیشه بود
این یکی قبل از عمویش شد فدا
آن یکی بر سینه اش شد جانفدا
یا عمو پیچیده در میدان جنگ
بوی یاس و آتش و آن کوچه تنگ
پیکر قاسم به زیر اسبهاست
مضرب تیغ و سنان و نیزه هاست
آه از کینه چه آمد بر سرش
بغض از بابا چه کرد، با پیکرش
بند بندش، گشته از هم منفرق
داغ او، اهل حرم را، داده دق
ای عجب قدش چرا گشته بلند
همچو اکبر قامتش گشته چمند
چون، عمو خود را به بالینش رساند
خنده ای شیرین به رخسارش نشاند
او که دیشب مرگ را بشکفته بود
با عمو "احلا عسل" ها گفته بود
اینک او شهد عسل را نوش کرد
او شهادت را همی مدهوش کرد
نام قاسم نام شهد است و شهید
گفته اش مضمون قرآن مجید
قاسمیون شاهدان زنده اند
در ولایت "احلا عسل" اندیشه اند
"صبح" بستان مثل را چون گشود
همچو احلا من عسل را نی شنود
دکتر حسین حمزئی(صبح)
ارسال نظر