زینب(س)، پیامآور کربلا و فریاد بیداری
این شعر در ستایش حضرت زینب(س) است و رنجهای او را پس از واقعه کربلا به تصویر میکشد؛ از اسارت و داغ اهلبیت تا خطبههای کوبندهاش در کوفه و شام. شاعر نشان میدهد که زینب(س) با صبر، شجاعت و روشنگری، پیام عاشورا را زنده نگه داشت و پایههای ظلم یزید را لرزاند.
زینب و آن خیمههای سوخته
سیلی و آن صورت افروخته
زینب و تیمار طفلان حسین
درد و رنج و دوریِ نورِ دو عین
زینب و یک قافلهٔ پردهنشین
که شده آوارهٔ هر سرزمین
زینب و یک گله گرگِ خونریز
در کنار قافله در جستوخیز
زینب و سرهای بر نیزه زده
داغهای بر دل و سینه زده
حرمله و خندههای بیحساب
زینب و دل، بیقراریِ رباب
سینه پُرشیر و یادِ اصغرش
مویهٔ لیلا و یادِ اکبرش
زینب و آوارگی در کوچهها
کوفه و آن مردمان بیوفا
مجلس ابن زیاد و مغلطه
زینب و زخمِ زبان و سفسطه
«ما رَأَیتُ إلّا جمیلاً» ساز کرد
جلوههای حیدری آغاز کرد
با شجاعت مشکلش را چاره کرد
ابن مرجان را همی بیچاره کرد
قافله راهی به سوی شام شد
رهسپارِ وادیِ ابهام شد
طاق نصرت بر سر هر کوی و بام
شامیان بهر تماشا پشت بام
طبل شادی میزدند و سوت و کف
رقص و شیپور و صدای تار و دف
زینب و بارانِ سنگ و ناسزا
آنهمه تحقیر و حرفِ ناروا
کودکانِ گرسنه و اشکِ رباب
بوی نانِ تازه و بوی کباب
زینب و کنجِ خرابه زیستن
با رقیه، لحظهلحظه سوختن
زینب و بزمِ می و چوبِ یزید
مینوازد بر لبِ شاهِ شهید
زینب و آن خطبههای بیمثال
پر شده کاخِ یزید از قیلوقال
دشمنِ مکّاره را رسوا نمود
انقلابی دیگر، برپا نمود
پایههای کاخ از او لرزان شده
قلعههای خیبری ویران شده
گفتههایش، تیر یا که خنجر است
زینب است، یا که علی بر منبر است
شیرِ حق بر روبهان فائق شده
خون بر سرنیزهها، غالب شده
شیر دربند است، لیکن حیدر است
در پیِ فتحِ قلاعِ خیبر است
انقلابی خیبری کرده بپا
پایههای خدعه را کنده ز جا
خون را از خاک تا افلاک برد
کربلا را تا همه افلاک برد
نام زیبای حسین(ع) را زنده کرد
شیعه را پاینده و سرزنده کرد
رونقِ «صبح» از نگاه زینب است
تا ابد مزدش نگاهِ زینب است
سروده دکتر حسین حمزئی
ارسال نظر