روایت غربت عباس در کربلا
این شعر به لحظههای جانسوز شهادت حضرت عباس(ع) در روز عاشورا میپردازد؛ هنگامی که علمدار کربلا در راه آوردن آب برای خیمهها به زمین میافتد. شاعر با تصویرهایی از تیر سهشعبه، فریاد «ادرک اخاک»، اندوه خیمهها و داغ کودکان تشنه، شکستن دل امام حسین(ع) و آغاز غربت اهلبیت را روایت میکند.
زمین تیره گشت، ماه بر زمین افتاد
وا ویلتا که علمدار بر جبین افتاد
از آن سه شعبه، که چشم قمر نشانه گرفت
امواج یاس به سقای دل غمین افتاد
بعد از تو، ای محرم خیمه های حسین
مقراض درد، بر کمر شاه دین افتاد
صدای ادرک اخای برادر، چو گشت بلند
شکست پشت حسین، لرزه بر زمین افتاد
به ساکنان حرم گفته شد، علم افتاد
سکوت و یاس، بر دل دخت شاه دین افتاد
عمو بیا که دگر آب، ما نمی خواهیم
خدا چه شد، که اصغر بی تاب بر زمین افتاد
گمان کنم که عمو، دشمنت شعبده کرد
شق القمر شدی و دو دستت، بر زمین افتاد
دستی که حیدر کرار گذاشت دست حسین
هرگز نگشت جدا، تا که بر زمین افتاد
عمود خیمه عباس را، شاه دین، برچید
رسید شام اسیری، که قرعه این افتاد
صدای یا ولدی و عطر یاس، می آید
گمان کنم که مادرمان، باز بر زمین افتاد
دکتر حسین حمزئی(صبح)
ارسال نظر