مباهله؛ تجلی حقانیت پیامبر اکرم (ص) در برابر مسیحیان نجران
این متن روایتگر مناظره تاریخی هیئت مسیحی نجران با پیامبر اسلام (ص) است. مسیحیان با استناد به تولد بدون پدر حضرت عیسی (ع)، او را پسر خدا میخواندند؛ اما پیامبر با استدلال به خلقت حضرت آدم (ع)، منطق آنها را به چالش کشید. پس از نپذیرفتن استدلالها، پیامبر آنها را به «مباهله» (نفرین متقابل برای آشکار شدن دروغگو) دعوت کرد. با مشاهده حضور پیامبر به همراه عزیزترین کسانش (پنج تن آلعبا) و اطمینان قلبی ایشان، اسقف نجران از ترس عذاب الهی از مباهله عقبنشینی کرد. در نهایت، بین طرفین صلحنامهای امضا شد و مدتی بعد، سران نجران با میل خود به اسلام گرویدند.
گروهی از مسیحیان نجران همراه با چند تن از علما و اسقفهایشان مانند «عاقب» و «سید»، برای تحقیق پیرامون حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآله) و مباحثه و مناظره با او به مدینه آمدند. آنها به خدمت پیامبر رسیدند و مناظره را شروع کردند. آنها ضمن سخنان خود، عیسی (علیهالسلام) را پسر خدا معرفی نمودند و دلیلشان همان تولد عیسی بدون پدر بود.
پیامبر از طرف خداوند در پاسخ آنها اظهار میدارد که داستان عیسی نزد خداوند همچون داستان آدم است که او را از خاک آفرید؛ یعنی اگر عیسی پدر نداشت، آدم هم پدر و مادر نداشت و اگر بنا باشد که عیسی را به خاطر آن ویژگی پسر خدا بدانند، باید درباره آدم نیز چنین عقیدهای داشته باشید، در حالی که آدم در این زمینه اولویت دارد. هر دو نفر مخلوق خدا هستند و خداوند با قدرت خود، آنها را بهطور غیرمعمول آفریده است.
پیامبر فرمود: «اگر استدلال قرآنی من را نمیپذیرید، بیایید مباهله کنیم.»
البته بزرگان نجران این پاسخ پیامبر را که واقعاً مستدل و منطقی بود، نپذیرفتند. پیامبر به دستور خداوند، آنها را به «مباهله» دعوت کرد؛ به این صورت که آنها عزیزان خود مانند فرزندان، زنان و جانهایشان را فراخوانند و پیامبر و همراهانش نیز چنین کنند؛ سپس روبروی هم قرار بگیرند و هر دو گروه دست به دعا بردارند و در پیشگاه خدا تضرع و زاری نمایند و طرف دروغگو را نفرین کنند تا لعنت خدا بر او قرار گیرد.
این عمل را «مباهله» میگفتند و اگر با شرایط خاص خود انجام میگرفت، طرفی که ناحق بود گرفتار نفرین میشد و عذاب الهی بر آنان نازل میگشت. مسلم است تنها کسانی حاضر به مباهله میشوند که به عقیده خود اطمینان کامل داشته باشند.
وقتی پیامبر آنها را به مباهله دعوت کرد و آنها اطمینان خاطر و ثبات قدم پیامبر را دیدند، از او یک شب مهلت خواستند تا در اینباره بیندیشند. آنها به قرارگاه خود برگشتند و راجع به پیشنهاد پیامبر با همدیگر مشورت کردند. اسقف بزرگ آنها گفت: «فردا بنگرید؛ اگر محمد با نزدیکان و خانواده خود برای مباهله آمد، از مباهله با او خودداری کنید، ولی اگر با اصحاب خود آمد با او مباهله کنید.»
فردای آن روز، حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآله) را دیدند که همراه با حسن و حسین (علیهماالسلام) به عنوان فرزندان، فاطمه زهرا (علیهاالسلام) به عنوان زنان و علی (علیهالسلام) به عنوان جان پیامبر برای مباهله میآید. نصارا از ترکیب این گروه پرسیدند و به آنها گفته شد: «آن مرد علیبنابیطالب، داماد پیامبر و عزیزترین شخص نزد اوست؛ آن دو کودک، حسن و حسین، نوههای پیامبر هستند و آن زن، دختر پیامبر است که بسیار دوستش میدارد.»
ابوحارثه، اسقف هیئت نجران که این منظره را دید، گفت: «به خدا قسم که او همانند پیامبران به مباهله آمده است.» و چون به او گفتند که مباهله را شروع کند، گفت: «من در برابر این چهرهها جرئت مباهله ندارم و میترسم او راستگو باشد؛ که در این صورت اگر مباهله کنم، یک سال نمیگذرد مگر اینکه در دنیا هیچ نصرانیای باقی نماند.» آنگاه خطاب به پیامبر اسلام گفت: «ای ابوالقاسم! ما با تو مباهله نمیکنیم و صلح میکنیم.»
در نتیجه، صلحنامهای میان دو طرف نوشته شد و طبق آن، نصارای نجران متعهد شدند که هر سال دو هزار دست لباس (که هر یک به قیمت تقریبی چهل درهم باشد) به مسلمانان بدهند و نیز اگر جنگی اتفاق افتاد، سی عدد زره، سی عدد نیزه و سی رأس اسب به عنوان امانت در اختیار مسلمانان قرار دهند که پس از جنگ به خودشان بازگردانده شود.
روایت شده است که اسقف نجران گفته بود: «من قیافههایی را میبینم که اگر از خدا بخواهند کوهی را از جای خود بکند، کنده میشود؛ با آنان مباهله نکنید که هلاک میشوید.» پیامبر نیز فرمود: «به خدا قسم اگر مباهله میکردند، به صورت میمون و خوک مسخ میشدند و در میان آتش میسوختند و سالی نمیگذشت مگر اینکه تمام نصارا هلاک میشدند.»
پس از مدتی، گروه نصارا به نجران برگشتند و طولی نکشید که «عاقب» و «سید» (از بزرگان نجران) خدمت پیامبر رسیدند، مسلمان شدند و هدایایی به آن حضرت تقدیم کردند.
گردآوری دکتر حسین حمزئی
ارسال نظر